میراث فرهنگی هر ملت مختص همان ملت است که وظیفه اصلی آن حفظ،حراست و انتقال آن میراث گرانبها برای نسلهای بعدی است همانطور که گذشتگان آن میراث را برای آیندگان به جا گذاشتن،میراث فرهنگی متعلق به شخص یا گروه یا دولت خاص نیست،میراث فرهنگی متعلق به گذشتگان است و به آیندگان تعلق دارد،میراث فرهنگی در سالهای آغازین خود به صورت یک حوزه که زیر نظر فرهنگ و ارشاد مشغول به فعالیت بود مانند یک واحد محجور مانده و در یک اتاق 6 متری در هر استان برای آن انجام تصمیم گیریهای خیلی پیش پا افتاده ای انجام می گرفت و یک دو نفر بودند که تصمیم می گرفتند چطور و چگونه باشد و مانند یا اتاق نگهبانی بعد از ساعات اداری آن را دو قفله می کردنند با یک بودجه کم و ناچیز و با یک دید تنگ نظرانه ای به آن می نگریستند و افرادی که برای آن میراث فرهنگی تصمیم می گیری می کردند سواد آنان نیز در همان بودجه و همان اتاق 6 متری و همان تصمیم گیری های خیلی ابتدایی و بی تاثیر به این میراث گرانبها،بعد از چندین سال میراث فرهنگی استقلال خود را یافت و توانست در بین سازمانها و نهادهای دولتی اسم و رسمی پیدا کند ،بعد از چندین سال «پژوهش» رکن اصلی میراث فرهنگی فعال گردید،بعد از چندین سال یگان حفاظت که کمترین محبت از جانب دولتهای گذشته به خود می دید به عنوان رکن اصلی حافظان میراث فرهنگی قد علم کرد،بعد از چندین سال آثار ثبت شده ملی و جهانی ایران چندین برابر شد،بعد از چندین سال اتاقهای 6 متری به سازمانهای تبدیل شد که در بعضی از تصمیمات کلان شهری حرف اول را می زد،بعد از چندین سال یک یا دو نفری که در فرهنگ و ارشاد تصمیم گیر اصلی برای میراث فرهنگی بودند تبدیل به دانشمندان و دکترهای شدند که برای این میراث تصمیم گیری می کردند که خود هزاران دانشجو و علاقه مند به میراث فرهنگی را تربیت کردند و نمی توانستند یک یا دو نفر نظر دهنده اصلی و کار بلد اصلی باشند،بعد از چندین سال میراث فرهنگی صاحب چند صد موزه تخصصی،علمی و مردمی شد،بعد از چندین سال میراث فرهنگی به راستی میراث فرهنگی شد.
حال باید دید بعد از این تصمیم آیندگان در مورد ما چه قضاوت خواهند کرد؟به حال ما می خندند یا گریه می کنند؟
چطور بعد از این همه پیشرفت و توسعه آن هم در طول چند سال همه را زیر پا گذاشته و با یک تصمیم بازگشت اولیه پیدا می کنند.مگر تصمیم گیرندگان چه کسی یا چه کسانی بوده اند؟بجز کسانی که در دل همین ملت بیرون آمدند.
واویلا مگر اینچنین می شود؟
آری در هزاره سوم عصر ارتباطات،عصر پیشرفت،عصر انرژی های نو،عصر دانایی و تفکر،عصر رو به جلو با سرعت نور تصمیماتی گرفته می شود آن هم برای نابودی یک میراث چندین هزار ساله،آن هم در سرزمین که خود را گهواره تمدنها می خواند و با غرور اعلام می دارد که این است سرزمین چند هزار ساله مادریمان،ولی افسوس که باید این سرزمین مادری،این گهواره تمدنها را به زودی به باد فراموشی سپرد آن هم نه بعلت باد و باران و سیل و زلزله بلکه به خاطر یک تصمیم و باید دوباره آن اتاقهای 6 متری را دوباره آب و جاروب کرد که میراث فرهنگی یک مهمان ناخوانده است و همه از آن بی زار و این میراث فرهنگی بازگشتی به اولیه است.
کاشکی تصمیم گیرندگان میراث فرهنگی یک یا دو ساعت با خود تامل می کردند که بعد از تصمیم آنها چه می شود!!آیا فقط مشایی می رود و هدف هم فقط رفتن مشایی است یا نه تصمیم آنها نابودی ایران چندین هزار ساله است نابودی ایرانی که تک تک ایرانیان گذشتگان،حال و آیندگان در آن سهیم بوده و هستند
کاشکی با خود تامل می کردند نه به عنوان یک تصمیم گیرنده بلکه به عنوان یک ایرانی |